الشيخ رسول جعفريان
673
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
قالب آنچه رخ داد خود را نشان داد . پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ولايت على عليه السلام را اعلام كرد ، تمامى حاضران با آن حضرت بيعت كردند . جالب است كه طبرى در كتاب خود ، حديث غدير را از عمربن خطاب نيز روايت كرده و ابن كثير نقل مذكور را از كتاب طبرى ( به نقل از جزء اول كتاب الولايه او ) آورده است . « 1 » دومين حادثهاى كه در دو ماه پايانى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رخ داد روايت معروف به واقعهء « يوم الخميس » ؛ يعنى رخداد روز پنجشنبه است . اين رخداد را همه مؤرخان و محدثان روايت كردهاند و از جمله بخارى در چند جاى كتاب صحيح خود از جمله در « كتاب العلم » و « باب قول المريض : قوموا عنى . . . » آوره است . « 2 » روايت از اين قرار است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : كتاب و دواتى برايم بياوريد تا چيزى بنگارم كه پس از من گمراه نشويد . در اين ميان عمر برخاست و گفت : « آن مرد گرفتار تب شده [ و هذيان مىگويد ] ؛ كتاب خدا ما را كفايت مىكند . « 3 » » با توجه به نقش حساس خليفه در رخدادهاى آغاز خلافت ، چنين مخالفتى نبايد مورد بىتوجهى قرار گيرد . پس از اين مخالفت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « برخيزيد و برويد كه نبايد در حضور پيامبرى نداى اختلاف برخيزد . » بنا به نقل بخارى و ابن سعد ، ابن عباس در حالى كه اشك چونان سيل برگونه هايش جارى بود ، مىگفت : « تمامى مصيبت و بدبختى همان است كه با اختلاف و شلوغ كارى خود مانع از نوشتن كتاب ، توسط رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شدند و گفتند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هذيان مىگويد . « 4 » » ابن ابى الحديد به نقل از كتاب « تاريخ بغداد » اثر احمدبن ابى طاهرطيفور بهطور مسند چنين نقل مىكند كه ابن عباس گفت : زمانى در آغاز خلافت عمر بر وى وارد شدم . او به خوردن خرما مشغول بود و مرا دعوت به خوردن كرد و من خرمايى برداشته خوردم . از من پرسيد : عبد اللَّه ! از كجا مىآيى ؟ گفتم : از مسجد . گفت : پسر عمت را چگونه ترك كردى ؟ من گمان كردم مقصودش عبد اللَّه بن جعفر است . اما او گفت كه مقصودش « عظيم اهل البيت » است . من گفتم كه مشغول آبيارى نخلهاى بنى فلان بود و در همان حال قرآن مىخواند . پرسيد : آيا در سر او هنوز دربارهء خلافت انديشهاى هست ؟ گفتم : آرى . گفت :
--> ( 1 ) . البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 213 ( 2 ) . بخارى ، كتاب العلم ، باب كتابة العلم ، ج 1 ، صص 22 - 23 ، باب جوائز الوفد من كتاب الجهاد ، ج 2 ص 120 ( 3 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، صص 242 - 245 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 325 ؛ الامالى فى آثار الصحابه ، ص 38 ؛ براى مصادر بيشتر نك : مكاتيب الرسول ، ج 2 ، صص 618 - 626 ( 4 ) . نك : تاريخ الطبرى ج 3 ص 193 ؛ بى شرمى در اين است كه گفتهاند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىخواسته نام ابوبكر رابنويسد نك : تاريخ الاسلام ، عهدالخلفاء الراشدين ص 111 .